|
بوسه بر مرگ |
|
مستیم درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه |
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:10 توسط محمد |
لب شکم قسمت داخلی قوزک پا سطح پايينی بازوها قسمت داخلی مچ استخوان يقه نوک انگشتان ستون فقرات خم دور کمر پشت گوشها پشت رانوها نوک بينی پشت گردن روی پلکها پيشانی زير چانه
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 21:5 توسط محمد |
من به غير از تو نخواهم چه بداني چه نداني دل من ميل تو دارد چه بجويي چه نجويي 
از درت روي نتابم چه بخواني چه براني
ديده ام جاي تو باشد چه بماني چه نماني
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 18:19 توسط محمد |
مرگ بر تبانی مرگ بر تبانی مرگ بر تبانی مرگ بر تبانی مرگ بر تبانی 
+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 19:42 توسط محمد |
دست مرا بگیر که باغ نگاه تو 
چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم ربود
من جاودانیم که پرستوی بوسه ات
بر روی من دردی ز بهشت خدا گشود
اما چه میکنی
دل را که در بهشت خدا هم غریب بود
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:24 توسط محمد |
ای دل لبریز از شوق و امید فریدون مشیری
کاش میدیدی که فردا نیستیم
کاش میدیدی که چون پنهان شدیم
در همه آفاق پیدا نیستیم
گرچه هر مرگی تسلی بخش ماست
کاندر این هنگامه تنها نیستیم
بدتر از مرگ است ان دردی که باز
زندگی میخندد و ما نیستیم
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 16:50 توسط محمد |
خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمون می شدی از اینکه عشق آفریدی خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی کسی را بدرقه با اشک تو با خون جگر کردی ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی گل امید تو پرپر به خاک رهگذر کردی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 10:46 توسط محمد |